<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>رهپویه حکمت هنر</title>
    <link>https://rph.soore.ac.ir/</link>
    <description>رهپویه حکمت هنر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>وصیِّ عصر ناصری؛ بازنمایی حضرت علـی(ع)، در تصاویر تکرارشونده نسخ چاپ‌سنگی عصر ناصرالدین‌شاه</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_728764.html</link>
      <description>عصر ناصری، دورانی استثنایی از تاریخ ایران بوده است؛ عرصۀ تقابل ذهنیت&amp;amp;lrm;های سنتی و گام&amp;amp;lrm;های رو به تجدد؛ عصر گسترش رسانه&amp;amp;lrm;های تصویری و خیزش آیین&amp;amp;lrm;های شیعی مردمی. پژوهش حاضر بر&amp;amp;nbsp;آن است تا به واکاوی بازنمایی تصویری حضرت علـی(ع)- تجسم ارزش&amp;amp;lrm;های شیعی- در نسخه&amp;amp;lrm;های چاپ&amp;amp;lrm;سنگی دوران ناصرالدین&amp;amp;lrm;شاه قاجار بپردازد. این مطالعه که تمرکز اصلی آن بر تحلیل پیکرنگاری علـی(ع) در تصاویر دارای موضوعات تکرارشونده است، پس از معرفی نسخه&amp;amp;lrm;های مصوَّر چاپ&amp;amp;lrm;سنگی از شش متن شاخص، ارائۀ کتابشناسی نسخ و فهرست مجالس واجد تصویر حضرت علـی(ع) در هریک، به بررسی نگاره&amp;amp;lrm;های مندرج در این آثار پرداخته و با مطالعۀ هفتادوپنج تصویر دارای موضوعات تکرارشونده از بیست&amp;amp;lrm;وچهار نسخۀ چاپ&amp;amp;lrm;سنگی، می&amp;amp;lrm;کوشد تا به این پرسش پاسخ گوید که تصویر علـی(ع) در مجالس&amp;amp;lrm;تصویر با موضوعات تکرارشونده، در نسخه&amp;amp;lrm;های چاپ&amp;amp;lrm;سنگی عصر ناصری، چگونه بازنمایی شده است؟ بستر صورت&amp;amp;lrm;بندی این جستار، نسخه&amp;amp;lrm;های چاپ&amp;amp;lrm;سنگی فارسی حاوی پیکرنگاری حضرت علـی(ع)، منتشرشده در عصر ناصرالدین&amp;amp;lrm;شاه و محفوظ در کتابخانه&amp;amp;lrm;های عمومی شاخص شهر تهران، است. یافته&amp;amp;lrm;های این پژوهش نشان می&amp;amp;lrm;دهند که تصویر علـی(ع) در این آثار، با وام&amp;amp;lrm;گیری از ساختارهای پهلوانی و اسطوره&amp;amp;lrm;ای، غالباً در مجاورت دیوان و اژدهایان یا در متن نبردهای شگرف، ترسیم شده است. به&amp;amp;lrm;بیان&amp;amp;lrm;دیگر، علـی(ع) در تصاویر تکرارشوندۀ نسخ چاپ&amp;amp;lrm;سنگی عصر ناصری، بیشتر در میدان رویارویی با شر و در قالب جنگاوری فراواقع و شگفت و تجسم شجاعت و خشونت تصویر شده است، تا امامی آرام و رئوف.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش بیش&amp;lrm;متنی نقاشی ایرانی &amp;laquo;من و گویا&amp;raquo; از فرح اصولی، بر اساس نظریه ترامتنیت ژرار ژنت</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_722691.html</link>
      <description>فرح اصولی در آخرین مجموعه آثار خود با عنوان گوش کن! وزش ظلمت را می&amp;amp;lrm;شنوی؟، که طی حدود یک دهه خلق شده است، با بهره&amp;amp;lrm;گیری از ساختاری نزدیک به نگارگری ایرانی و با تأکید بر مضامین اجتماعی و نفی خشونت، به مسائل و چالش&amp;amp;lrm;های معاصر منطقۀ خاورمیانه پرداخته است. او در این مجموعه، با الهام از آثار برجستۀ تاریخ هنر به&amp;amp;nbsp;عنوان پیش&amp;amp;lrm;متن، بیش&amp;amp;lrm;متن&amp;amp;lrm;هایی نوین آفریده است. هدف این پژوهش، کاوش لایه&amp;amp;lrm;های درونی یکی از آثار این مجموعه با عنوان من و گویا است که با الهام از تابلوی مشهور سوم ماه می اثر فرانسیسکو گویا شکل گرفته و بر&amp;amp;nbsp;اساس نظریۀ ترامتنیت ژرار ژنت تحلیل می&amp;amp;lrm;شود. این مطالعه از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، کیفی است و با استفاده از شیوۀ توصیفی-تحلیلی، با رویکرد مطالعۀ تطبیقی و مبانی نظری ترامتنیت ژنت، به این پرسش پاسخ می&amp;amp;lrm;دهد: چه روابط ترامتنی میان اثر فرح اصولی و منبع الهام آن برقرار است؟ ضرورت این پژوهش از آن جهت است که بررسی روابط ترامتنی می&amp;amp;lrm;تواند به درک عمیق&amp;amp;lrm;تری از چگونگی تأثیرپذیری هنرمندان از آثار پیشین و خلق آثار نوین با مضامین معاصر منجر شود. یافته&amp;amp;lrm;ها نشان می&amp;amp;lrm;دهد که اصولی با تلفیق سبک نگارگری و بازآفرینی پیش&amp;amp;lrm;متن گویا، تراگونگی&amp;amp;lrm;هایی چندلایه (شامل ابعاد فرهنگی، روایی، مکانی، زمانی، جنسیتی و نشانه&amp;amp;lrm;ای) ایجاد کرده است. او از طریق جایگشت، عناصر پیش&amp;amp;lrm;متن&amp;amp;lrm;های گویا و نگارگری را درهم&amp;amp;lrm;آمیخته و اثری نو با مضامین فمینیستی و اجتماعی پدید آورده است. تغییر جنسیت شخصیت&amp;amp;lrm;ها، جایگزینی نمادها و بهره&amp;amp;lrm;گیری از نقش&amp;amp;lrm;مایه&amp;amp;lrm;های نمادین از جمله تکنیک&amp;amp;lrm;های او در خلق این تراگونگی&amp;amp;lrm;هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر دو قاعده &amp;laquo;عقل&amp;raquo; و &amp;laquo;نقل&amp;raquo; در کلام امامیه بر تدوین اصول هفتگانه در دوره صفوی (نمونه موردی: اصل ابری و اصل فصالی)</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_725423.html</link>
      <description>در اکثر مطالعاتی که تا کنون پیرامون موضوع اصول هفتگانه صورت پذیرفته است، این اصول با نگاهی تقلیل&amp;amp;lrm;گرا در جایگاه هفت نقشمایه یا هفت اسلوب تزئینی تعریف شده&amp;amp;lrm;اند که البته در ارائه این تعاریف نکات مبهم بسیاری وجود دارد. در این مقاله تلاش شده است ضمن پاسخگویی به چرایی تدوین اصول هفتگانه به&amp;amp;nbsp;عنوان بیان مطلوب هنری در عصر شاه تهماسب صفوی، به این پرسش اساسی پرداخته شود که چه تفاوتی میان مفهوم &amp;amp;laquo;اصل&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;نقشمایه و اسلوب&amp;amp;raquo; وجود دارد؟ هدف از این مقاله بررسی پیوند میان اصول هفتگانه با مفهوم &amp;amp;laquo;اصل شریف&amp;amp;raquo; در سنت کلامی امامیه است. بر این مبنا ضمن اتخاذ رویکردی تاریخی نگر و با اتکاء به روش توصیفی- تحلیلی، داده&amp;amp;lrm;های جمع&amp;amp;lrm;آوری شده به شیوه مطالعات کتابخانه&amp;amp;lrm;ای مورد&amp;amp;nbsp;تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج مطالعات نشان می&amp;amp;lrm;دهد اصول هفتگانه فراتر از روابط شکل و رنگ حاکم بر عناصرِ بصریِ تکرار شونده (نقشمایه) و قواعد و ساختار تنظیم کننده این روابط (اسلوب)، به معانی و مفاهیمی عمیق اشاره دارد. اساساً تدوین اصول هفتگانه در عصر شاه تهماسب صفوی و در هنگامه تعریف هویت ملی بر&amp;amp;nbsp;مبنای گفتمان تشیع فقهی نیز بر همین وجوه معنایی استوار شده است. تطبیق میان وجوه معنایی مستور در دو اصل ابری و فصالی با دو قاعده عقل و نقل در سنت کلامی امامیه نشان می&amp;amp;lrm;دهد عقل و نقل به&amp;amp;nbsp;عنوان وجه دلالتگر یا معنایی در صورتبندی این اصول تأثیرگذار بوده&amp;amp;lrm; و با تنظیم مناسبات فرمی، &amp;amp;laquo;نقشمایه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;اسلوب&amp;amp;raquo; را به جایگاه &amp;amp;laquo;اصول&amp;amp;raquo; ارتقاء داده است. بر این مبنا می&amp;amp;lrm;توان گفت مناسبات فرمی در اصول هفتگانه بر&amp;amp;nbsp;مبنای دلالت&amp;amp;lrm;های معنایی تعریف شده&amp;amp;lrm;اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مضمونی و بصری کاشی&amp;lrm;کاری&amp;lrm;های مسجد-مدرسه&amp;lrm;های تهران عصر قاجار با روش گشتالت</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_725932.html</link>
      <description>مسجد-مدرسه&amp;amp;lrm;های عصر قاجار در تهران از جمله ابنیه&amp;amp;lrm;ایست که با اهداف سیاسی و اجتماعی ساخته شده و تزیینات آن در قالب نقش و کتیبه از نوع تفکر حاکم بر جامعه و یا ایجاد روال و سیری ویژه در بطن جامعه حکایت دارد. این بناها که کاربرد مذهبی و آموزشی داشته&amp;amp;lrm;، دارای تزئینات کاشی&amp;amp;lrm;کاری، آجرکاری، سنگ&amp;amp;lrm;تراشی و تزئینات چوبی هستند. هدف پژوهش، تحلیل بصری کاشی&amp;amp;lrm;کاری&amp;amp;lrm;های مسجد-مدرسه&amp;amp;lrm;های قاجاری تهران از منظر اصول گشتالت و گونه&amp;amp;lrm;شناسی محتوای کتیبه آنهاست. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و شیوه گرداوری اطلاعات به&amp;amp;nbsp;صورت کتابخانه&amp;amp;lrm;ای و&amp;amp;nbsp; به&amp;amp;lrm;ویژه میدانی است. یافته&amp;amp;lrm;های تحقیق نشان می&amp;amp;lrm;دهد که در مسجد-مدرسه&amp;amp;lrm;های عصر قاجار از غنای نقوش باستانی ایرانی و اسلامی شامل نقوش گیاهی مانند گلدان&amp;amp;lrm;های گل، دسته گل، گل لندنی و در دسته هندسی از چلیپا، گره چینی و گل چندرگی استفاده شده است. استفاده از آیات قرآنی، احادیث، اشعار فارسی در کتیبه&amp;amp;lrm;ها با مضامین اعتقادی و مؤلفه&amp;amp;lrm;های دینی مردم مثل اعتقاد به علم آموزی، اشاره به اصول اخلاقی و یا شناخت فضایل اخلاقی امامان و پیامبران و... مضامین کتیبه&amp;amp;lrm;ها را نشان می&amp;amp;lrm;دهد که به منظور مشروعیت بخشی حکومت قاجار بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مفاهیم حکمی رنگ و نقش در منسوجات فاطمی با تکیه بر اندیشه&amp;lrm;های هرمنوتیک هانری کربن</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_728558.html</link>
      <description>تحلیل حکمی نقوش و رنگ&amp;amp;lrm;ها در هنرهای اسلامی، به&amp;amp;lrm;ویژه منسوجات فاطمی، یکی از دشوارترین شاخه&amp;amp;lrm;های تحلیل هنر محسوب می&amp;amp;lrm;شود؛ چراکه تحلیل&amp;amp;lrm;گر باید بتواند مخاطب را به درک لایه&amp;amp;lrm;های معنایی، نظام&amp;amp;lrm;مند و باطنی این نمادها رهنمون سازد. با نگاهی دقیق&amp;amp;lrm;تر مشاهده می&amp;amp;lrm;کنیم که بیشتر مخاطبان هنر، فاقد دانش کافی نسبت به رموز این عناصر بصری هستند و همین امر سبب دشواری فرایند تحلیل می&amp;amp;lrm;شود. در مواجهه با این چالش، یکی از راهکارهای مؤثر، طراحی و به&amp;amp;lrm;کارگیری روش&amp;amp;lrm;های تحلیلی مبتنی بر مفاهیم حکمی و به&amp;amp;lrm;طور خاص، بهره&amp;amp;lrm;گیری از آرای هانری کربن است. این رویکرد می&amp;amp;lrm;تواند با ایجاد سازوکارهای نوآورانه، زمینه&amp;amp;lrm;ساز بازاندیشی در شیوۀ تحلیل هنرهای تزیینی شود و کارآمدی آن را در فهم دقیق&amp;amp;lrm;تر از نقوش و رنگ&amp;amp;lrm;ها در منسوجات فاطمی افزایش دهد.هدف اصلی پژوهش حاضر، فراتر رفتن از سطح تحلیل&amp;amp;lrm;های صوری و حرکت به&amp;amp;lrm;سوی درک ژرف&amp;amp;lrm;تری از لایه&amp;amp;lrm;های معنایی این منسوجات است. فاطمیان مصر که شاخه&amp;amp;lrm;ای از نهضت اسماعیلیه و یکی از نخستین حکومت&amp;amp;lrm;های شیعی بودند، با تأسیس خلافتی مستقل از خلافت عباسی، هنر را به ابزار تجلی باورهای دینی و فلسفی خود بدل کردند. هنرهای تزیینی و به&amp;amp;lrm;طور اخص، منسوجات و پوشاک از بارزترین هنرهایی هستند که همواره بازتاب مفاهیم حکمی را در خود نشان می&amp;amp;lrm;دهند. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و رویکردی نمادشناسانه، در پی بررسی چگونگی بازتاب مفاهیم حکمی نقش و رنگ در منسوجات این دوران است. نتایج تحقیق نشان می&amp;amp;lrm;دهد که منسوجات فاطمی نه&amp;amp;lrm;تنها بیانگر ذوق زیبایی&amp;amp;lrm;شناسی اسلامی&amp;amp;lrm;اند، بلکه حامل مضامینی فلسفی، عرفانی و سیاسی نیز بوده&amp;amp;lrm;اند. حمایت فاطمیان از توسعۀ کیفیت بصری منسوجات در راستای تثبیت شکوه خلافت و گسترش مضامین شیعی، از طریق به&amp;amp;lrm;کارگیری رنگ&amp;amp;lrm;هایی چون سفید، سبز، قرمز، آبی، زرد و طلایی و نقوشی همچون خط نوشته، نقش درخت، حیواناتی نظیر شیر، خرگوش، پرندگان، نقوش اسلیمی و گیاهی و نام&amp;amp;lrm;های مقدس پیامبر(ص) و امام علی(ع)، همچنین کتیبه&amp;amp;lrm;ها و ادعیه با مضامین شیعی، قابل&amp;amp;nbsp;ردیابی است. بهره&amp;amp;lrm;برداری مجدد از سنت هنر قبطی نیز بخشی از هویت بصری این منسوجات را تشکیل می&amp;amp;lrm;دهد. پژوهش حاضر نشان می&amp;amp;lrm;دهد که این منسوجات، در عین دارا بودن بُعد کاربردی، نقش&amp;amp;lrm;برجسته&amp;amp;lrm;ای در انتقال مفاهیم حکمی و دینی داشته&amp;amp;lrm;اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی حیوانات دارای صفات انسانی در مقام کاتب: تحلیل شمایل نگارانه نقش&amp;lrm; مهرهای کلاسیک دوره آغاز ایلامی</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_730008.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با تمرکز بر شش نمونه منتخب از نقش&amp;amp;lrm;مهرهای کلاسیک آغاز ایلامی از دو مرکز شاخص شوش و ملیان، می&amp;amp;lrm;کوشد روابط میان زبان تصویری، ساختار نهادی و جهان&amp;amp;lrm;بینی آیینی این دوره را آشکار سازد. این نقش&amp;amp;lrm;مهرها، علی&amp;amp;lrm;رغم اندازه کوچک و ماهیت فیزیکی ساده، همچون اسناد چندلایه تصویری، حامل بازنمایی&amp;amp;lrm;های دقیق از فرایندهای اجرایی، نظم بوروکراتیک و ایدئولوژی مشروعیت&amp;amp;lrm;بخش حاکمیت بوده&amp;amp;lrm;اند. چارچوب تحلیلی سه&amp;amp;lrm;سطحی پانوفسکی شامل توصیف پیش&amp;amp;lrm;نمادین جزئیات صحنه و ترکیب&amp;amp;lrm;بندی، تحلیل شمایل&amp;amp;lrm;نگارانه معناهای قراردادی و فرهنگی، و تفسیر شمایل&amp;amp;lrm;شناختی بسترهای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی، در تعامل با نشانه&amp;amp;lrm;شناسی بارت و مدل سه&amp;amp;lrm;گانه پیرس به کار گرفته شد تا نظام نشانه&amp;amp;lrm;ای این آثار شناسایی و رمزگشایی شود. در این راستا، مطالعه حاضر به دو پرسش کلیدی می&amp;amp;lrm;پردازد: 1. چرا تصویر حیوانات انسان&amp;amp;lrm;نما به&amp;amp;nbsp;عنوان کاتب در نقش&amp;amp;lrm;مهرهای آغاز ایلامی پدید آمد؟ 2. این بازنمایی&amp;amp;lrm;ها چه ارتباطی با ساختارهای اداری، اجتماعی و ایدئولوژیک آن دوره دارند؟ نتایج این پژوهش نشان می&amp;amp;lrm;دهد که انتخاب و بازنمایی حیوانات انسان&amp;amp;lrm;نما، از گاو وحشی و شیر تا بزسان و خرگوش، با رفتارها و ابزارهای انسانی نظیر قلم، لوح، کوزه و نشانه&amp;amp;lrm;های هندسی، استعاره&amp;amp;lrm;ای بصری برای نقش&amp;amp;lrm;های واقعی اداری، حسابرسی و مدیریتی بوده است. حضور عناصر گیاهی و هندسی، شکل&amp;amp;lrm;دهی قاب&amp;amp;lrm;بندی&amp;amp;lrm;های مجزا و تکرار موتیف&amp;amp;lrm;های نمادین، بیانگر تلاش آگاهانه برای سازمان&amp;amp;lrm;دهی معنا، تفکیک مفهومی و تقویت ارتباط میان نظم جهان انسانی و نظم کیهانی است. تحلیل&amp;amp;lrm;ها نشان داد که این نقش&amp;amp;lrm;مهرها علاوه&amp;amp;lrm;بر کارکرد عملی در ثبت اطلاعات و کنترل منابع، بازتاب&amp;amp;lrm;دهنده پیوند وثیق میان ساختار بوروکراسی، باورهای اسطوره&amp;amp;lrm;ای و حافظه فرهنگی آغاز ایلامی بوده&amp;amp;lrm;اند. این پژوهش تأکید دارد که بدون شناخت لایه&amp;amp;lrm;های نمادین و سازوکارهای رمزگذاری تصویری، فهم کامل نظام اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیک آغاز ایلامی ممکن نیست. چنین آثاری، در مقیاسی کوچک اما با ظرفیت روایی بزرگ، پنجره&amp;amp;lrm;ای بی&amp;amp;lrm;بدیل برای بازسازی شبکه&amp;amp;lrm;های پیچیده قدرت، مشروعیت و نظم در نخستین حکومت&amp;amp;lrm;های نخستین فراهم می&amp;amp;lrm;آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بازخوانی نقش نوشتار در هنرهای تصویری دورۀ پهلوی با ابتنا بر اندیشه&amp;lrm;های فوکو</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_730589.html</link>
      <description>پنداشتن افراد در یک جامعه در مقام سوژه&amp;amp;lrm;ها و ابژه&amp;amp;lrm;های کنش و معرفت جایگاه برجسته&amp;amp;lrm;ای در تحقیقات با رویکرد تحلیل گفتمان پیدا کرده است و موجب پیدایش طیفی از تحلیل&amp;amp;lrm;ها و تلاش&amp;amp;lrm;های مختلف برای برآیند پدیداری یک پدیدۀ خاص در جامعه گردیده است. یکی از روش&amp;amp;lrm;های رایج تحلیل گفتمان برای بررسی&amp;amp;lrm; چنین پدیده&amp;amp;lrm;هایی روش&amp;amp;lrm;های دیرینه&amp;amp;lrm;شناسی و تبارشناسی فوکو است. فوکو در مرحلۀ اول کاری&amp;amp;lrm;اش یعنی در روش دیرینه&amp;amp;lrm;شناسی صورت&amp;amp;lrm;بندی&amp;amp;lrm;ها را در چهار مقولۀ 1)موضوعات، 2)اسلوب&amp;amp;lrm;های&amp;amp;lrm; بیانی، 3)مفاهیم و 4) تشکیل استراتژی&amp;amp;lrm;ها قابل&amp;amp;nbsp;تحلیل می&amp;amp;lrm;داند. او در مطالعات مسئلۀ قدرت در تأملات بعدی&amp;amp;lrm;اش، یعنی روش تبارشناسی هدف خود را پژوهشِ سوژه اعلام می&amp;amp;lrm;کند تا بررسی قدرت و با بسط مفهوم قدرت به &amp;amp;laquo;کردارهای شکاف انداز&amp;amp;raquo; و بررسی &amp;amp;laquo;اشکال مقاومت سوژه&amp;amp;lrm;ها&amp;amp;raquo; نقاط برخورد و معارضه استراتژی&amp;amp;lrm;ها را برای بررسی ناپایداری&amp;amp;lrm;ها، گسست&amp;amp;lrm;ها وخلأهای گفتمانی قرار می&amp;amp;lrm;دهد. اگرچه تاکنون دربارۀ هنر نوگرای ایران و تأثیر عوامل اجتماعی و سیاسی بر آن پژوهش&amp;amp;lrm;های زیادی صورت گرفته است، اما کمبود پژوهش&amp;amp;lrm;هایی در زمینه گسست&amp;amp;lrm;های گفتمانی در دو دوره پهلوی اول و دوم و بررسی شرایط پیداییِ عنصر نوشته که بعد&amp;amp;lrm;ها به یکی از عناصر پرتکرار در هنرهای تجسمی معاصر ایران تبدیل شد، به&amp;amp;lrm;وضوح احساس می&amp;amp;lrm;شود. پرسش&amp;amp;lrm; اصلی پژوهش این است که؛ چگونه عناصر شیعی و نوشتار در هنرهای تصویری دوره پهلوی در چارچوب چهار مقولۀ روش دیرینه&amp;amp;lrm;شناسی فوکو قابل&amp;amp;nbsp;تحلیل است؟ و پرسش دیگر آن&amp;amp;lrm;که؛ نوشتار در آثار دوره پهلوی دوم با چه رویکردهایی ابزاری برای تمکین، مقاومت و یا بیان فردیِ سوژه می&amp;amp;lrm;شود؟ پرسش اصلی پژوهش چنین پاسخ می&amp;amp;lrm;یابد که عناصر شیعی و نوشتار در هنرهای تصویری پهلوی، در چارچوب چهار مقولۀ دیرینه&amp;amp;lrm;شناسی فوکو، به&amp;amp;lrm;گونه&amp;amp;lrm;ای متفاوت مفصل&amp;amp;lrm;بندی می&amp;amp;lrm;گردند: حذف و تحدید عناصر مذهبی در دورۀ پهلوی اول، خلأ و گسست گفتمانیِ دوازده&amp;amp;lrm;ساله بین دو دوره، و بازتعریف و چندلایگی عناصر مذهب در دورۀ پهلوی دوم. به بیانی صریح&amp;amp;lrm;تر موضوعاتی مانند فرهنگِ مذهب شیعی، فرهنگ عامه&amp;amp;lrm; و بومی&amp;amp;lrm; (روستا)گرایی از پس شکاف گفتمانی بین دو دوره به گفتمان پهلوی دوم افزوده شد. همچنین در پاسخ به پرسش فرعی می&amp;amp;lrm;توان گفت نوشتار در دورۀ پهلوی دوم سه کارکرد هم&amp;amp;lrm;زمان یافتند: ابزار تمکین در خدمت سیاست&amp;amp;lrm;های رسمی و مشروعیت&amp;amp;lrm;بخش سلطنت؛ ابزار بیان فردی در آثار جریان&amp;amp;lrm;هایی چون سقاخانه و نقاشی&amp;amp;lrm;خط که نوشتار را به زبان شخصی و زیباشناختی بدل ساختند؛ و سرانجام ابزار مقاومت در دست هنرمندانی که در اعتراض به پدیداری فزایندۀ نمادهای شیعی و نوشتار در هنرهای تصویری در پی نقد نظم مستقر و باززایی مفاهیم بودند. روش&amp;amp;lrm; پژوهش پیش رو، تحلیل گفتمان به روش فوکو و از نوع کیفی و تحلیلی است. به&amp;amp;lrm;علاوه، روش نمونه&amp;amp;lrm;گیری تصاویر بر پایۀ تحلیل محتوای کیفی هدفمند و با توجه به پرسش&amp;amp;lrm;های پژوهش نوعی و ناهمگون است. شیوۀ جمع&amp;amp;lrm;آوری اطلاعات، کتابخانه&amp;amp;lrm;ای بر&amp;amp;nbsp;اساس منابع اطلاعاتی مشابه، مطالعۀ کتابها، منابع مرجع و اسناد و مدارک دوره تهیه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجلی سفر قهرمانی در رنگ‌های نگاره زال و سیمرغ شاهنامه تهماسبی؛ بررسی پیوند میان ادبیات و هنر ایرانی با نظریه‌ی جوزف کمپبل</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_723293.html</link>
      <description>تجلی &amp;amp;laquo;سفر قهرمان&amp;amp;raquo; یکی از مفاهیم کلیدی در اساطیر ایرانی است که در آثار هنری مختلف به‌ویژه در نگاره‌های شاهنامه به تصویر کشیده شده است. رنگ و نقش از عناصر بنیادین هنر نگارگری ایرانی‌اند که می‌توان از طریق بررسی آن‌ها، ویژگی‌های نمادین، اسطوره‌ای، فرهنگی و روان‌شناختی را بازشناخت. نگاره‌های شاهنامه تهماسبی، به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های هنر ایرانی، با بهره‌گیری از رنگ‌های زنده و پرطراوت، مضامین ادبی و اسطوره‌ای شاهنامه را به شکلی نمادین به تصویر کشیده‌اند. پژوهش حاضر به تحلیل رنگ در نگاره &amp;amp;laquo;دیدن کاروانیان زال را&amp;amp;raquo; از شاهنامه تهماسبی پرداخته و ارتباط آن با مفاهیم اسطوره‌ای و حماسی شاهنامه فردوسی و کهن‌الگوی &amp;amp;laquo;سفر قهرمان&amp;amp;raquo; جوزف کمپبل بررسی شده است. هدف اصلی این تحقیق، شناسایی تطبیقی میان کاربرد رنگ در نگاره، شعر شاهنامه و نظریه کمپبل درباره &amp;amp;laquo;سفر قهرمان&amp;amp;raquo; است. پرسش اصلی این پژوهش این است که چگونه هنرمند از رنگ، به‌عنوان عنصری کلیدی، برای تجسم مفاهیم عمیق اسطوره‌ای و حماسی استفاده کرده و ارتباط این تجسم با سرایش شاعر و نظریه &amp;amp;laquo;سفر قهرمان&amp;amp;raquo; جوزف کمپبل چگونه قابل تبیین است؟ این پژوهش از نوع کیفی بوده و روش آن توصیفی- تحلیلی است و داده‌ها به شیوه کتابخانه‌ای و الکترونیکی گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که خوانش رنگ در این نگاره، بر اساس تطبیق نظریه سفر قهرمانی کمپبل را می‌توان از منظر بررسی کرد: الف) فراخوانی به ماجراجویی: رنگ سپید موی او نه‌تنها نمادی از پاکی و روشنایی است، بلکه نمایان‌گر جدایی او از دنیای طبیعی و ورود به دنیای روحانی است. ب) مواجهه با راهنما یا موجود فراطبیعی: سیمرغ با پرهای رنگی خود (قرمز، بنفش، زرد و نارنجی، سبز و قرمز) نمایان‌گر قدرت، حمایت و الوهیت است و رنگ‌های قهوه‌ای و خاکی او نشان‌دهنده دشواری‌هایی است که باید با آن‌ها روبه‌رو شود. ج) آزمایش‌ها و چالش‌ها: استفاده از تضاد رنگی، تقایل نور و سایه، بهره‌گیری از رنگ‌های تیره در کنار رنگ‌های روشن‌تر مانند سفید و رنگ‌های گرم و سرد، تضاد و تنش را به تصویر می‌کشد، که به‌عنوان نمادی از بحران هویت و جستجوی قدرت درونی تفسیر شود. د) تولد دوباره و بازگشت به دنیای عادی: کاربرد رنگ بنفش بخصوص در طبیعت می‌تواند نمایان‌گر نزدیک‌شدن پایان این مرحله از زندگی زال در طبیعت است که باید وارد زندگی و چالش جدید گردد. ه) اهمیت سرنوشت و نقشه الهی: رنگ سیاه و ترکیب‌های رنگی مرتبط، نقشی چندوجهی در نشان دادن شخصیت و مقاومت زال ایفا می‌کند که معمولاً با مفاهیم مقاومت و ایستادگی در برابر چالش‌ها و مشکلات مرتبط است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کعبه از منظرگسترده: پژوهشی پیرامون کعبه به عنوان مرکز و میدان مناسک آیینی، بر بنیاد آرای رزالیند کراوس.</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_723341.html</link>
      <description>رزالیند کراوس، منتقد و نظریه‌پرداز که به‌واسطه آراء و نظراتش در حوزه هنرهای تجسمی معاصر شناخته می‌شود، در مقاله‌ای با عنوان &amp;amp;laquo;مجسمه در حوزه گسترده&amp;amp;raquo;، تعاریف سنتی مجسمه‌ را به چالش می‌کشد. او در این مقاله برای درک گسترده‌تری از مجسمه‌ که فراتر از تعاریف شناخته‌شده است، از استدلال علمی بهره برده و اذعان می‌دارد که میدان‌های مناسک آیینی و آیین‌های دسته‌جمعی تمدنهای باستانی را می‌توان در حوزه منطقی تعمیم یافته مجسمه (که نموداری چهارتایی بر اساس دسته‌بندی کلین است) بازخوانی کرد. با تکیه بر آرای کراوس، &amp;amp;laquo;کعبه&amp;amp;raquo; به عنوان مهمترین و مقدس‌ترین دست ساخته بشر برای مسلمانان که به عنوان میدانی برای مناسک آیینی به شمار می‌رود، می‌تواند مورد بازخوانی قرار گیرد. بنابراین هدف پژوهش حاضر، خوانش و نگاهی نو به کعبه، از منظر کراوس و رویکرد او به ماهیت و تعریف گسترده مجسمه، در راستای پاسخ به این پرسش است که: با تکیه بر آرای کراوس، کعبه چه جایگاهی در حوزه گسترده مجسمه دارد. روش پژوهش توصیفی‌ـ تحلیلی بوده و اطلاعات از منابع کتابخانه گردآوری و با رویکردی کیفی تجزیه و تحلیل شده است. در نتیجه با اتکا به چهارچوب نظری مقاله و مبتنی بر نمودار وضعیت تعمیم‌یافته مجسمه به یک حوزه منطقی و از زاویه دید گسترده، می‌توان طراحی بنای کعبه را فراتر از دسته‌بندی‌های سنتی معماری و هنر قرار داد و متکی بر گسترش دسته‌بندی‌های انتقادی دیدگاه کراوس، کعبه را که نه تنها یک فرم معماری، بلکه نماد فرهنگی و معنوی مهمی نیز محسوب می‌شود، به عنوان &amp;amp;laquo;مجسمه&amp;amp;raquo; در حوزه گسترده مجسمه مورد بازخوانی قرار داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی اِروس در سینمای پست &amp;lrm;مدرن با رویکرد بیونگ چول هان (مطالعه موردی فیلم مالیخولیا)</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_726596.html</link>
      <description>موضوع این مقاله، به بازنمایی مفهوم اِروس در سینمای پست&amp;amp;lrm;مدرن با تکیه بر دیدگاه&amp;amp;lrm;های فلسفی بیونگ چول هان است. رویکرد اصلی پژوهش، تحلیل فیلم مالیخولیا&amp;amp;nbsp; اثر لارس فون تریه به&amp;amp;nbsp;عنوان نمونه&amp;amp;lrm;ای شاخص از بازنمایی بحران&amp;amp;lrm;های وجودی و احساسی در بستر جهان پست&amp;amp;lrm;مدرن است. اِروس در فلسفۀ کلاسیک به&amp;amp;lrm;مثابه نیرویی برای پیوند و زندگی معنا یافته بود، اما در اندیشه هان، در وضعیت معاصر به شکلی زوال یافته و متلاشی بازنمایی می&amp;amp;lrm;شود؛ به گونه&amp;amp;lrm;ای که عشق، اشتیاق و میل انسانی در دل نظام مصرفی و فردگرایانه امروز دچار فروپاشی و بیگانگی شده&amp;amp;lrm;اند. این مطالعه با بهره&amp;amp;lrm;گیری از روش تحلیل محتوای کیفی و چارچوب نظری هان، به واکاوی جلوه&amp;amp;lrm;های زوال اِروس در روایت، کاراکترها و فضاسازی&amp;amp;lrm;های فیلم مالیخولیا می&amp;amp;lrm;پردازد. توجه ویژه به بازتاب افسردگی، انزوا، و گسست&amp;amp;lrm;های میان&amp;amp;lrm;فردی در فیلم، امکان فهم چگونگی فرسایش نیروی اِروتیک در فرهنگ پست&amp;amp;lrm;مدرن را فراهم می&amp;amp;lrm;آورد. در این راستا، تحلیل فیلم نشان می&amp;amp;lrm;دهد که روابط انسانی در مالیخولیا عمدتاً فاقد پیوندهای عاطفی اصیل بوده و در مواجهه با فروپاشی جهان، به انفعال و بی&amp;amp;lrm;تفاوتی کشیده می&amp;amp;lrm;شود. یافته&amp;amp;lrm;های پژوهش حاکی از آن است که سینمای پست&amp;amp;lrm;مدرن، به&amp;amp;lrm;ویژه در آثار کارگردانانی چون فون تریه، نه&amp;amp;lrm;تنها به تصویر وضعیت متأخر عشق و میل می&amp;amp;lrm;پردازد، بلکه به نقد بنیادین ساختارهای روانی، اجتماعی و فرهنگی زمانه خود نیز دست می&amp;amp;lrm;زند. این بررسی، امکان درک ژرف&amp;amp;lrm;تری از نسبت میان زیبایی&amp;amp;lrm;شناسی سینمایی و تحولات فلسفی مفهوم اِروس در عصر پست&amp;amp;lrm;مدرن فراهم می&amp;amp;lrm;آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی مؤلفه&amp;lrm; های هژمونیک در بازی&amp;lrm;های دیجیتال: نمونه&amp;lrm; پژوهی بازی&amp;lrm;های آمریکامحور</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_728557.html</link>
      <description>بازی&amp;amp;lrm;های دیجیتال با قدرت اثرگذاری بر مخاطبان در سراسر جهان ظرفیتی را برای دولت&amp;amp;lrm;های غربی به منظور تحکیم اهداف نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک ایجاد نموده&amp;amp;lrm;اند. ارتش و سیستم نظامی آمریکا، برنامه و ایده جنگ&amp;amp;lrm;ها و درگیری&amp;amp;lrm;های واقعی خود را در اختیار بازی&amp;amp;lrm;سازان غربی قرار می&amp;amp;lrm;دهد تا در نهایت برای صنعت سرگرمی و تحریک اذهان بازیکنان در سراسر جهان استفاده شود. این بازی&amp;amp;lrm;ها که از جمله پرهزینه&amp;amp;lrm;ترین بازی&amp;amp;lrm;ها در ساخت و عرضه محسوب می&amp;amp;lrm;شوند، ارتشی از بازیکنان را در جهان تحت کنترل قرار می&amp;amp;lrm;دهند. این پژوهش با هدف شناخت مؤلفه&amp;amp;lrm;های هژمونیک در بازی&amp;amp;lrm;های آمریکامحور، به تحلیل 6 بازی محصول این کشور پرداخت. سؤال اصلی این پژوهش معطوف به این است که بازی&amp;amp;lrm;های آمریکایی و غربی چگونه به بازنمایی شرق، خاورمیانه و مسلمانان پرداخته&amp;amp;lrm;اند؟ این مطالعه از نوع کیفی و با روش تحلیل محتوای کیفی و با ابزار مشاهده انجام شده است. پس از انجام کدگذاری، استخراج مقوله&amp;amp;lrm;ها و طبقه&amp;amp;lrm;بندی آنها در 3 مقوله اصلی، یافته&amp;amp;lrm;های حاصل از تحلیل محتوا به 8 زیر مقوله فرعی طبقه&amp;amp;lrm;بندی شد. این مطالعه نشان می&amp;amp;lrm;دهد که مفاهیم ایدئولوژیک ضدشرقی، فرادستی آمریکا و ضدیت با اسلام به&amp;amp;lrm;وضوح و گاهی در فرامتن بازی قابل&amp;amp;nbsp;تحلیل است. این شش بازی با سه مقوله اساسی 1.&amp;amp;nbsp;هژمونی، 2.&amp;amp;nbsp;بازنمایی منفی (سوءبازنمایی) و 3.&amp;amp;nbsp;اسلام&amp;amp;lrm;هراسی به بازنمایی غیرمتعارف و غیرمنصفانه از شرق، خاورمیانه، اسلام و مسلمانان پرداخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نور به&amp;lrm; مثابه واسطه معنا: بازکاوی نقش نور در چیدمان&amp;lrm;های نوری معاصر در چارچوب سنت&amp;lrm;های اسلامی، با تمرکز بر &amp;laquo;سفر نور&amp;raquo; و نمونه&amp;lrm; های ایرانی</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_730041.html</link>
      <description>نور در سنت فلسفی و هنری اسلامی همواره جایگاهی نمادین و معرفتی داشته و در حکمت اشراق سهروردی و تفاسیر قرآنی آیه نور به&amp;amp;nbsp;عنوان واسطه&amp;amp;lrm;ای میان عالم محسوس و معقول و نشانه&amp;amp;lrm;ای از مراتب وجودی و هدایت معنوی تفسیر شده است. در هنر معاصر نیز نور فراتر از یک پدیدار فیزیکی، به ماده&amp;amp;lrm;ای مفهومی و ابزار زیباشناختی برای بازتولید تجربه&amp;amp;lrm;های چندلایه بدل شده است. هدف این پژوهش واکاوی نقش&amp;amp;lrm;آفرینی عناصر فرمال نور ـ شامل شدت، جهت، رنگ و حرکت ـ در چیدمان&amp;amp;lrm;های نوری معاصر و تبیین ظرفیت آن به&amp;amp;lrm;مثابه واسطه&amp;amp;lrm;ای فعال در تولید معنا و شکل&amp;amp;lrm;گیری تجربه ادراکی و بدن&amp;amp;lrm;مند مخاطب است. پژوهش با رویکردی کیفی و تحلیلی-انتقادی انجام&amp;amp;lrm;شده و بر دو بنیان نظری استوار است: نخست، آموزه&amp;amp;lrm;های حکمت اشراقی که نور را رمز تدرج وجودی می&amp;amp;lrm;داند، و دوم، پدیدارشناسی ادراک در اندیشه مرلو-پونتی و لوین که بر زیست&amp;amp;lrm;بودگی تجربه تأکیددارند. سه چیدمان شاخص باهدف آزمون این چارچوب برگزیده&amp;amp;nbsp;شده&amp;amp;lrm;اند: &amp;amp;laquo;سفر نور&amp;amp;raquo; (ماتیاس د&amp;amp;lrm;&amp;amp;lrm;فالسیس، 2024) به&amp;amp;nbsp;عنوان نمونه محور، &amp;amp;laquo;فرشتگان درنبرد&amp;amp;raquo; (افروز عمیقی،2010) و &amp;amp;laquo;هستی هیچ&amp;amp;raquo; (مریم تقوی، 2023). گردآوری داده&amp;amp;lrm;ها از منابع کتابخانه&amp;amp;lrm;ای و مستندات دیجیتال صورت گرفته و تحلیل تماتیک بر مؤلفه&amp;amp;lrm;های فرمال اعمال&amp;amp;lrm;شده است. یافته&amp;amp;lrm;های پژوهش نشان داد که &amp;amp;laquo;سفر نور&amp;amp;raquo; با گذار تدریجی از تاریکی به روشنایی و تغییر رنگ از طیف&amp;amp;lrm;های سرد (نماد عدم و سردی وجودی) به گرم (نماد اشراق و گرمای الهی)، الگوی تدرج وجودی و تجربه اشراقی را نه&amp;amp;lrm;تنها بازنمایی می&amp;amp;lrm;کند، بلکه مخاطب را به مشارکتی فعال در فرایند تحول درونی وامی&amp;amp;lrm;دارد؛ &amp;amp;laquo;فرشتگان در نبرد&amp;amp;raquo; از طریق نور پشتیبان و پرده&amp;amp;lrm;های نیم&amp;amp;lrm;شفاف، بدن مخاطب را به بخشی از روایت اجتماعی مهاجرت و نبرد تبدیل می&amp;amp;lrm;سازد، جایی که سایه&amp;amp;lrm;های متحرک و لایه&amp;amp;lrm;های شفاف، تضادهای فرهنگی و عرفانی را برجسته کرده و فضایی برای تأمل در جدال میان زمینی و قدسی فراهم می&amp;amp;lrm;آورد؛ و &amp;amp;laquo;هستی هیچ&amp;amp;raquo; با بازتاب&amp;amp;lrm;های منشوری و شدت&amp;amp;lrm;های متنوع در پیوند با خوشنویسی (مانند نقطه به&amp;amp;nbsp;عنوان منبع پیدایش) و حجم مرکزی، تجربه&amp;amp;lrm;ای دوسویه از حضور و غیاب خلق می&amp;amp;lrm;کند، که در آن تغییرات موقعیت بدنی مخاطب، معنا را به لایه&amp;amp;lrm;های زیستی و فرهنگی گسترش می&amp;amp;lrm;دهد. نتایج کلی پژوهش تأکید دارد که نور، با ادغام لایه&amp;amp;lrm;های نمادین سنتی (ریشه&amp;amp;lrm;گرفته از میراث اسلامی) و سازوکارهای ادراکی-بدنی (بر اساس پدیدارشناسی معاصر)، معنایی پویا، چندسطحی و انتقال&amp;amp;lrm;پذیر پدید می&amp;amp;lrm;آورد، و بدین&amp;amp;lrm;سان به ابزاری خلاق و نوآورانه برای بازآفرینی سنت&amp;amp;lrm;های تاریخی و گشودن افق&amp;amp;lrm;های نوین در هنر معاصر بدل می&amp;amp;lrm;شود، که این امر نه&amp;amp;lrm;تنها غنای مطالعات هنری را افزایش می&amp;amp;lrm;دهد، بلکه به تقویت تاب&amp;amp;lrm;آوری معنوی و فرهنگی مخاطبان در مواجهه با چالش&amp;amp;lrm;های مدرن کمک می&amp;amp;lrm;نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مؤلفه&amp;lrm; های تأثیرگذار علم حضوری و حصولی در شیوۀ تصویرسازی علمی تمدن اسلام و تمدن غرب</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_730586.html</link>
      <description>در هنرهای تجسمی، تصویرسازی علمی به&amp;amp;nbsp;عنوان ابزاری برای نمایش جنبه&amp;amp;lrm;های بصری علم و مشاهدات طبیعی شناخته می&amp;amp;lrm;شود. این مقاله به بررسی دو رویکرد علم حضوری و علم حصولی در تصویرسازی علمی در تمدن&amp;amp;lrm;های اسلامی و غربی می&amp;amp;lrm;پردازد. مسئله اصلی این تحقیق، بررسی عوامل مؤثر بر شباهت&amp;amp;lrm;ها و تفاوت&amp;amp;lrm;های موجود در شیوه&amp;amp;lrm;های تصویرسازی علمی در این دو تمدن است چراکه بسیاری از آثار هنری اسلامی به&amp;amp;nbsp;دلیل عدم درک صحیح از زمینه&amp;amp;lrm;های فرهنگی و تاریخی آنها، مورد&amp;amp;nbsp;کم&amp;amp;lrm;توجهی قرار می&amp;amp;lrm;گیرند. علاوه&amp;amp;lrm;بر این، رویکردهای علمی مختلف در این دو فرهنگ تأثیرات قابل&amp;amp;nbsp;توجهی بر تولید و درک آثار هنری داشته&amp;amp;lrm;اند و این موضوع نیازمند شناخت در عرصۀ علم و هنر است. هدف این پژوهش، درک عمیق&amp;amp;lrm;تر از تأثیرات فلسفی و فرهنگی بر هنر تصویرسازی علمی و تحلیل چگونگی استفاده هنرمندان از این رویکردها به&amp;amp;nbsp;منظور تجسم حقیقت است. در این راستا، پرسش&amp;amp;lrm;های پژوهشی به&amp;amp;nbsp;صورت زیر مطرح می&amp;amp;lrm;شود: پرسش بنیادین: تفاوت و شباهت تصویرسازی علمی در تمدن&amp;amp;lrm;های اسلامی و غربی، بر&amp;amp;nbsp;اساس رویکردهای علمی هر تمدن چیست؟ پرسش فرعی: ریشه&amp;amp;lrm;های علم حضوری و علم حصولی در شیوۀ هنری تصویرسازی علمی هر تمدن چه تأثیری دارد؟ پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل مقایسه&amp;amp;lrm;ای و بررسی تصاویر نسخ خطی علمی، به تحلیل آثار هنری از دو تمدن پرداخته و یافته&amp;amp;lrm;های این پژوهش بر این اذعان دارد که هنرمندان اسلامی از طریق علم حضوری، به کشف، تجسم و افشای حقیقت درونی اشیاء توجه دارند. در حالی که هنر غربی بیشتر بر تطابق محسوس از جهان پیرامون متمرکز است و در تصویرسازی علمی، رویکرد هنرمند غربی در مواجه با جهان پیرامون شناخت دقیق&amp;amp;lrm;تری از فرایند تصویرسازی ایجاد می&amp;amp;lrm;کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل انتقادی تعاریف تاریخ&amp;lrm; نگارانه هنر اسلامی و سنجش نظری آن بر مبنای اصول صوری تعریف</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_731940.html</link>
      <description>هنر اسلامی، به&amp;amp;nbsp;عنوان جلوه&amp;amp;lrm;ای پیچیده و پربار از تمدن اسلامی، همواره در کانون توجه محققان بوده و فقدان یک تعریف واحد و جامع، چالش بنیادین این حوزه را شکل داده است. این پژوهش، با اتخاذ رویکرد تحلیلی و انتقادی، به واکاوی تعاریف هنر اسلامی ارائه&amp;amp;lrm;شده توسط مورخان برجسته در گستره تاریخ می&amp;amp;lrm;پردازد. هدف اصلی این مطالعه، سنجش نظری و تعیین اعتبار این تعاریف است تا به این پرسش کلیدی پاسخ داده شود که کدام&amp;amp;lrm;یک از تعاریف تاریخ&amp;amp;lrm;نگارانه، از لحاظ منطقی و نظری، از استحکام و پایایی بیشتری برخوردارند؟ برای نیل به این هدف، تعاریف منتخب بر&amp;amp;nbsp;مبنای اصول صوری تعریف (شامل معیارهای جامعیت، مانعیت، وضوح و عدم دور) مورد&amp;amp;nbsp;تحلیل دقیق قرار می&amp;amp;lrm;گیرند. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و ابزار گردآوری داده&amp;amp;lrm;ها، مطالعات کتابخانه&amp;amp;lrm;ای است. نتایج تحلیل نشان می&amp;amp;lrm;دهد که هرچند تعاریف مورخان بخش&amp;amp;lrm;هایی از حقیقت هنر اسلامی را در&amp;amp;nbsp;بر&amp;amp;nbsp;می&amp;amp;lrm;گیرند، اما هیچ&amp;amp;lrm;یک به تنهایی تعریفی منطبق بر تمام الزامات صوری ارائه نمی&amp;amp;lrm;دهند. به&amp;amp;lrm;طور خاص، تعریف کونل در هر چهار معیار دچار ضعف بنیادین است و تعاریف اتینگهاوزن و برند نیز به&amp;amp;lrm;لحاظ جامعیت، وضوح و عدم دور دچار کاستی هستند. تعریف گرابار، با در نظرگیری تنوع فرهنگی، از جامعیت بالایی برخوردار است، اما در وضوح و مانعیت ضعف نشان می&amp;amp;lrm;دهد. در مقابل، تعریف پرایس از مانعیت قوی برخوردار است، اما فاقد جامعیت و وضوح کافی است. همچنین، تعریف البهنسی با وجود قوت در وضوح و عدم دور، به&amp;amp;nbsp;دلیل محدودیت به فرهنگ عربی، جامعیت ندارد و تعریف کنبی نیز فاقد مانعیت و جامعیت لازم است. تنها تعریف بلوم و بلر است که از نظر جامعیت و مانعیت قوی و از نظر وضوح و عدم دور قابل&amp;amp;nbsp;دفاع&amp;amp;lrm;تر از سایرین است. درنهایت، این سنجش نظری تأیید می&amp;amp;lrm;کند که هر دیدگاه، بخشی از معنای هنر اسلامی را پوشش می&amp;amp;lrm;دهد و ضعف عمده تعاریف تاریخ&amp;amp;lrm;نگارانه در عدم رعایت کامل اصول صوری تعریف ریشه دارد و نیاز به تدوین چارچوبی دقیق&amp;amp;lrm;تر برای فهم ماهیت هنر اسلامی باقی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از خلاصه الهیات تا کمدی الهی: الگوی دانته-آکوئیناس برای تجسم هنری مفاهیم فلسفی و الهیاتی و دلالت‌های آن برای بیان معاصر</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_730587.html</link>
      <description>این مقاله به این پرسش محوری می‌پردازد که دانته آلیگیری چگونه در شاهکار خود، کمدی الهی، نه تنها به بازتاب اندیشه‌های فلسفی و الهیاتی توماس آکوئیناس پرداخته، بلکه آن‌ها را به یک الگوی پارادایماتیک برای تجسم هنری تبدیل کرده است؟ پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل متنی تطبیقی و هرمنوتیک، استدلال می‌کند که کمدی الهی صرفاً چکیده‌ای منظوم از خلاصه الهیات نیست، بلکه فرآیندی خلاقانه برای دراماتیزه کردن و ملموس ساختن مفاهیم انتزاعی است. این مقاله نشان می‌دهد که ساختار دقیق جهان پس از مرگ، طبقه‌بندی گناهان و فضایل، و سفر روح به سوی خدا، مستقیماً از مبانی آکوئیناس الهام گرفته است. محور اصلی تحلیل، بررسی چگونگی تجلی عملی اصول زیبایی‌شناسی آکوئیناس&amp;amp;mdash;یعنی تمامیت، تناسب و وضوح/درخشش در تاروپود اثر دانته است. با این حال، مقاله بر نوآوری‌های خلاقانه دانته تأکید می‌کند که با شخصی‌سازی روایت، افزودن رئالیسم روان‌شناختی، و ایجاد یک &amp;amp;laquo;تجربه زیسته&amp;amp;raquo; برای مخاطب، از یک چارچوب صرفاً تعلیمی فراتر رفته و به اسکلت فکری آکوئیناس، گوشت و خون بخشیده است. در نهایت، این پژوهش الگوی دانته-آکوئیناس را به عنوان مدلی ماندگار برای هنرمندان و متفکران معاصر معرفی می‌کند که به دنبال بیان هنری مفاهیم عمیق در جهانی هستند که با بحران معنا روبروست. با این حال، مقاله بر نوآوری‌های خلاقانه دانته تأکید می‌کند. او با دراماتیزه کردن مفاهیم انتزاعی، شخصی‌سازی روایت از طریق تجارب و دغدغه‌های سیاسی خود، و ایجاد یک تجربه زیسته برای مخاطب، از یک چارچوب صرفاً تعلیمی فراتر رفته و به اسکلت فکری آکوئیناس، گوشت و خون بخشیده است. در نهایت، این پژوهش الگوی دانته-آکوئیناس را به عنوان مدلی ماندگار برای هنرمندان و متفکران معاصر معرفی می‌کند که به دنبال بیان هنری مفاهیم عمیق در جهانی هستند که با بحران معنا روبروست. این الگو نشان می‌دهد که چگونه می‌توان میان عمق فکری و جذابیت هنری تعادلی مؤثر برقرار کرد.با این حال، مقاله بر نوآوری‌های خلاقانه دانته تأکید می‌کند. او با دراماتیزه کردن مفاهیم انتزاعی، شخصی‌سازی روایت از طریق تجارب و دغدغه‌های سیاسی خود، و ایجاد یک تجربه زیسته برای مخاطب، از یک چارچوب صرفاً تعلیمی فراتر رفته و به اسکلت فکری آکوئیناس، گوشت و خون بخشیده است.در نهایت، این پژوهش الگوی دانته-آکوئیناس را به عنوان مدلی ماندگار برای هنرمندان و متفکران معاصر معرفی می‌کند که به دنبال بیان هنری مفاهیم عمیق در جهانی هستند که با بحران معنا روبروست. این الگو نشان می‌دهد که چگونه می‌توان میان عمق فکری و جذابیت هنری تعادلی مؤثر برقرار کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ تطبیقی روش‌های تاریخی‌نگری و تفسیر عرفانی در بررسی نگارۀ "گریز یوسف از زلیخا"</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_731683.html</link>
      <description>در حوزۀ مطالعات هنری، دو روش عمدۀ پژوهشگران عبارت است از تاریخی‌نگری و پدیدارشناسی. روش نخست از آنِ مورخان هنر و روش دوم شیوۀ سنت‌گرایان به‌مفهوم عام یا باطنی‌نگران، از جمله اصحاب حکمت خالده و نیز مفسران عرفانی، در مواجهه با اثر هنری است. در بررسی نگارگری ایرانی، بدون مطالعۀ موردی، اکتفا به صدور احکام کلی در دو روش موردبحث گاه منجر به بیان نظراتی غیرقابل‌استناد یا سبب مناقشات و تمایل به حذف یک رویکرد به‌نفع دیگری شده است، حال آنکه در هرکدام از زاویه‌ای به اثر هنری نگریسته می‌شود. در این مطالعۀ تطبیقی، در مواجهه با اثر معیّن، تأثیر رویکرد مخاطب بر نوع دریافت او بررسی می‌شود. بدین منظور، به‌طور موردی، نگارۀ گریز یوسف از زلیخا، اثر کمال‌الدین بهزاد، از منظر تاریخی‌نگران و مفسران عرفانی، اعم از &amp;amp;laquo;سنت‌گرایان&amp;amp;raquo; به‌معنای خاص یا اصحاب حکمت خالده، تحلیل و تفسیر می‌شود. این نگاره متعلق به دورۀ تیموری، از نقاط اوج تاریخ نگارگری ایرانی، است. در این دوران، ادبیات عرفانی نیز رونق دارد. دربارۀ اینکه بهزاد، به‌عنوان نقاش کتابخانۀ دربار، دارای چه نوع گرایش فکری و عملی بوده است نمی‌توان به نظر قطعی رسید، اما این اثر، به‌عنوان راوی متنی مقدس و قرین اشعاری عرفانی و اخلاقی، علاوه بر وجوه زیباشناختی و سبک‌شناختی، قابلیت تأویل و تفسیر باطنی دارد. به موارد هرکدام از این دو دستۀ موردبحث (وجوه حسانی و فرامادی)، با مصادیقی چند اشاره می‌شود ــ نمونه‌هایی مانند پیکره‌ها، فرم‌ها، رنگ‌ها، پلکان عمارت و درهای هفت‌گانۀ حجره‌ها. مثلاً در دیدگاه تاریخی‌نگرانه، نحوۀ استعمال علمی رنگ توسط هنرمند در ترکیب‌بندی مدنظر است و در نگرش عرفانی هر رنگ نمایانگر معنایی است. پژوهش حاضر از نوع نظری است که به‌روش توصیفی-تحلیلی از طریق گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای انجام گرفته است. در این پژوهش، با مطالعۀ نگارۀ یادشده از هر دو روش، روشن می‌شود که چطور تفسیر مخاطبی با رویکرد عرفانی یا سنت‌گرایانه برای صور خیالیِ هنرمند کارکرد مثالی قائل می‌شود و آن‌ها را برزخ و پلی میان صورت و معنا قرار می‌دهد، حال آنکه در رویکرد تاریخی‌نگرانه تحلیل اجزای ظاهریِ اثر صرفاً صورتی زیبا از روایت موردنظر بازمی‌نمایاند. به هرصورت، دربارۀ نحوۀ شکل‌گیری اثر هنری، نمی‌توان به‌قطعیت نظر داد؛ به‌عبارت دیگر، شاید نتوان به‌طور مستند یک نگارگر را عارف یا صورتگری‌اش را تصویرسازی عالم مثال خواند، لکن می‌توان گفت که نحوۀ خوانش اثری مانند این نگاره، فارغ از نیت خالقش، به دریافت مخاطب از آن جهت می‌دهد و او را به سیری آفاقی و زیباشناختی یا انفسی در مراتب وجودش فرامی‌خواند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فیلم به‌مثابه ربات-فیلسوف: اندیشۀ مکانیکی و پایانِ کارتیسیانیسم</title>
      <link>https://rph.soore.ac.ir/article_732399.html</link>
      <description>در متافیزیک دکارتی، &amp;amp;laquo;اندیشیدن&amp;amp;raquo; کنشی درونی، خودبنیاد و منحصراً انسانی تلقی می‌شد؛ گویی ذهن، قلمروی مجرد و متمایز از مادیت بدن و جهان است و تنها انسان، فاعل راستینِ تفکر و آگاهی به شمار می‌آید. بر اساس این دیدگاه، ماشین، تصویر و هر گونه سازوکار مادی، صرفاً ابزارهایی بی‌جان در خدمت ذهن انسانی‌اند. اما ظهور سینما در آغاز قرن بیستم، این تمایز ریشه‌دار میان ذهن و ماده را به‌طور بنیادین به چالش کشید و امکان نوعی &amp;amp;laquo;تفکرِ غیرانسانی&amp;amp;raquo; را پیش کشید؛ تفکری که نه در ذهن سوژه، بلکه در درون مادیت تکنیکی تصویر و در فرایندهای حسی و زمانی تحقق می‌یابد. این مقاله با رویکردی فلسفی ـ سینمایی، بررسی می‌کند که چگونه فیلم می‌تواند به‌مثابهٔ &amp;amp;laquo;ربات ـ فیلسوف&amp;amp;raquo; یا موجودی اندیشه‌ورزِ مکانیکی فهم شود؛ موجودی که واجد نوعی هوشمندی درونی و قدرت تأمل مستقل از سوژهٔ انسانی است. پژوهش حاضر با تکیه بر آرای ژان اپستاین دربارهٔ &amp;amp;laquo;هوش مکانیکی فیلم&amp;amp;raquo; و نظریات ژیل دلوز دربارهٔ &amp;amp;laquo;تصویر ـ حرکت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تصویر ـ زمان&amp;amp;raquo;، می‌کوشد سازوکار تفکر را در بطن مادیت سینما بازشناسد. در این چارچوب، فیلم نه صرفاً حامل اندیشه، بلکه خود محلِ وقوعِ آن است. افزون بر این، با بهره‌گیری از بینش‌های پدیدارشناسی بدن‌مند و نظریات ادراک حسی، نشان داده می‌شود که سینما اندیشیدن را از انحصار ذهن انسان بیرون می‌کشد و آن را در ماده، ریتم، صدا و حرکت محقق می‌سازد. به این ترتیب، مرز دوگانه‌انگاری دکارتی میان ذهن و جسم فرو می‌ریزد و سوژۀ اندیشندۀ انسان‌محور از مرکز تجربه کنار می‌رود. در نتیجه، نوعی آگاهی تصویریِ غیرانسانی پدیدار می‌شود که تفکر را میان تصویر، ادراک و بدن تماشاگر توزیع می‌کند و اندیشیدن را به کنشی مشترک میان انسان و ماشین بدل می‌سازد. حاصل این فرایند، پایان کارتیسیانیسم در قلمرو تفکر و ظهور نوعی فاعلیت خودکار و خودزاینده در سطح تصاویر است؛ فاعلیتی که از منطق درونیِ سینما برمی‌خیزد. فیلم در این معنا دیگر صرفاً رسانه‌ای برای بازنمایی یا تقلید واقعیت نیست، بلکه خود همچون موجودی اندیشه‌ورز و خودآگاه عمل می‌کند و از رهگذر منطق بصری، فرمی و زمانی خویش مفاهیم فلسفی تولید می‌کند. چنین چشم‌اندازی نشان می‌دهد که تفکر می‌تواند امری تکنیکی، حسی و بدنمند باشد؛ بدین معنا که اندیشه در دلِ دستگاه سینما و در پیوند زنده با بدن تماشاگر تحقق می‌یابد. به بیان دیگر، فیلم نخستین عامل اندیشه‌ورزِ غیرانسانی در عصر مدرن است که مرزهای انسان و ماشین را در تجربهٔ اندیشیدن بازتعریف می‌کند و بدین‌ترتیب افق‌های تازه‌ای پیش روی فلسفۀ ذهن، نظریۀ فیلم، پدیدارشناسی ادراک و مباحث پساانسان‌گرایی می‌گشاید.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
